خرید بک لینک
امشب غمِ تمامیِ عالم کنار من*** پاییز سوگوار به جای بهار من امشب تپیده ام بدرون غمان خود*** فردا کجا رود ای دل ! قرار من در هم فشرده اندهِ ما ، نای گریه را*** ای باده یار باش و بدَم در شرار من امشب به غصه و اندوه و اشک و آه*** ای می ! امان مده که بسازند کار من هان ای شراب تلخ ! تو شیرینی منی*** شیرین من بیا و بپا کن بهار من گیتی شرابخانه ی اندوه آدمی ست ***آدم پیاله نوش و ، ببین کار و بار من بی می دو دیده ی بیننده هیچ نیست ***ای نور باده ! طالب تو ، چشم تار من بی باده ، چشم ، درخورِ دیدار یار نی ***من زارِ باده هستم و دنیاست زارِ من هرگز نخسبد آن که سرش گرم شد ز می*** بیدار باش باده ! ز بیدادِ کارِ من حافظ که گفت کار جهان شد به کام ما ،*** از باده بود و ؛ هست : لهیب و شرار من در آتش است سیاوش برای هیچ ؟ ***سودابه ی عبوس ! نگه کن قرار من کاووس زهد و بلاهت ! بیا به بام ***کاین رستم ِ شراب فسرده ست نارِ من این نعره ، از ترشّح می بر لب من است*** وای آن زمان که سیل رسد در کنار من من قایقم نشسته به دریای بی نسیم*** ای شرطه ی شراب ! رها کن تبار من آدم منم : شکسته فتاده به گوشه ای*** حوّای باده بیا ، گلعذار من ! بس عشوه و کرشمه نمودند زاهدان*** تا شمسِ باده برآمد به کارِ من نان حلال شیخ و سبوی شراب ما*** آخر ز کوره خوش آمد ، عیارِ منزاهد! شراب رفت و لبی تر نکرده ای ***بگذر به کوی میکده : برپاست دارِ من حلاجِ زهد بر سرِ دار شراب رفت ***بهرِ ثواب ، سنگ بپرّان به دار من از سنگسار شیخ نمیرم به عشق می ***ای باده خنده زن به همه روزگار من "شکر خدا که از مدد بخت کارساز " ***شیراز و شوق و شعر و شراب است کار من ای بادِ باده ! به هم زن بساط شیخ ***تا هرچه زود ، روی نماید به عارِ من ای خم ش

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 19:13

صفحه بندی